خانه
بایگانی
تماس با من


دوسشون دارم
کلام خدا
دیوان حافظ
دکترشریعتی
صمد بهرنگی


LOGO

حرفهای تنهایی من



حرفهای تنهايی من

هنر و ادبیات
مثنوی های مولوی
موسیقی آذری
شعرای معاصر
استاد فرشچیان


خانه دوست کجاست

خبرچین
درویش
آشفته بازار
کلبه صداقت
دنیای دخترک
لینکستان
سرزمین غم


آخرین نوشته ها




وبلاگها و سایتهای ایرانی

ليست وبلاگهای به روز شده

Goftegoo top 50


تعداد بازدید کننده

پشتیبان شبکه




 


Saturday, December 29, 2007



هر شب فرزندي خلق مي كنم فرزندي
در سحر گاه فرزندي را سقط ميكنم فرزندي!
صبحگاهان سرگيجه اي دارم گفتني
در روز مرگي صبح تا شب فراموشم ميشود سردردم
فراموشم ميشود فرزندانم فراموشم ميشود خودم
آه دود آرام بخش سيگار لايت به يادم بيار
اولين كدام بود ؟ آخرين كدام يكي؟ به ياد آر؟
ز شيرين حالي ما ز شيرين بختي ما زشيرين كامي ما
ما را به ياد آر!
سه شنبه 4/10/86 ساعت 22:30 تهران منزل پدري


Monday, November 26, 2007

از آتش عشق هر كه افروخته نيست
با او سرسوزني دلم دوخته نيست
گرسوخته دل نه اي زما دور كه ما
آتش به دلي زنيم كو سوخته نيست


Friday, October 12, 2007

تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است
مهمانی شد به پایان دیدم نگارم رفته است
باگل این باغ تازه انس پیدا کرده بودم
مست گل بودم که دیدم گلعذارم رفته است


Thursday, June 23, 2005


Thursday, June 16, 2005

چرا در انتخابات شرکت نمیکنم؟

همسايه گفت :« کوچولو ، ببينم تو از کي تا حالا عالم و فيلسوف شده اي و ما را خبر نکرده اي؟»ماهي کوچولو گفت :« خانم! من نمي دانم شما «عالم و فيلسوف» به چه مي گوييد. من فقط از اين گردش ها خسته شده ام و نمي خواهم به اين گردش هاي خسته کننده ادامه بدهم و الکي خوش باشم و يک دفعه چشم باز کنم ببينم مثل شماها پير شده ام و هنوز هم همان ماهي چشم و گوش بسته ام که بودم.»همسايه گفت:« وا ! ... چه حرف ها!»مادرش گفت :« من هيچ فکر نمي کردم بچه ي يکي يک دانه ام اينطوري از آب در بيايد. نمي دانم کدام بدجنسي زير پاي بچه ي نازنينم نشسته!»ماهي کوچولو گفت:« هيچ کس زير پاي من ننشسته. من خودم عقل و هوش دارم و مي فهمم، چشم دارم و مي بينم.»
از ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی دوست داشتنی


#FFFFFF

صفحه اصلي :: آرشيو

This page is powered by Blogger. Isn't yours?