خانه
بایگانی
تماس با من


دوسشون دارم
کلام خدا
دیوان حافظ
دکترشریعتی
صمد بهرنگی


LOGO

حرفهای تنهایی من



حرفهای تنهايی من

هنر و ادبیات
مثنوی های مولوی
موسیقی آذری
شعرای معاصر
استاد فرشچیان


خانه دوست کجاست

خبرچین
درویش
آشفته بازار
کلبه صداقت
دنیای دخترک
لینکستان
سرزمین غم


آخرین نوشته ها




وبلاگها و سایتهای ایرانی

ليست وبلاگهای به روز شده

Goftegoo top 50


تعداد بازدید کننده

پشتیبان شبکه




 


Friday, January 14, 2005


1- ساعت حدود دوازئه و نیمه روز جمعه بیست و پنج دی ماهه از بی حوصلگی و بی کاری نشستم جلوی کامپیوتر صدای فرهاد فضای اتاقو پر کرده .... والا پیامبر محمد گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمی ماند پایدار هرگز هرگز .... خنده تلخی در دل می زنم و با خودم می گم مگه دیار بدون ظلم هم میشه تو عالم پیدا کرد ...صدایی از درون به من نهیب می زنه تو رو چه به این حرفا بچه فکر فردا باش که باید بری پادگان و از اول صبح از هر کس و ناکسی حرف زور بشنوی ...دو هفته از آموزشی گذشت دو هفته که اگه نگی سخت ولی اصلا آسون نبود هر روز پنج صبح بیدار باش بعد صدای داد و بیداد تا ساعت نه شب که بچه ها مثل مرده می افتند روی تخت تو این 16 ساعت چه غرورها که شکسته نمی شه چه شخصیتها که خرد نمیشه جالب اینجا که حداقل تحصیلات بچه ها اینجا لیسانسه ... بی خیال به قول بچه ها باید سعی کنیم به همون خوش بگذره......... فرهاد داره میگه : تو فکر یک سقفم یک سقف پا برجا محکم تر از آهن سقفی که ...... دلت خوشه فرهاد .......تا حالا حرفای فرهاد اینقدر برام بی معنا نبود می خوام موزیکو عوض کنم اما صدای گرم فرهاد این اجازه را به من نمی ده نمیدونم چرا بی اختیار یاد این حرف علی شریعتی افتادم که می گه خدایا به هنرمندان ما درد بده.......
2-چند وقت پیش فرم استخدام یک ارگان دولتی را پر کرده بودم که بصورت پیمانی و بدون داشتن کارت خدمت لیسانسه برق می خواست هفته پیش رفتیم برای امتحان جای همه دوستان خالی کارایی با ما کردند که اگه بگم شاید به جرم نوشتن حرفای مبتذل و یا سیاسی این وبلاگو حتی فیلتر کنن..... یک نمونه اش آزمایش پرشکی بود که روم به دیوار همه ما رو لخت کردند مانند بچه ای که تازه از مادر متولد میشه و معاینات فنی و غیر فنی را روی ما انجام دادند........ یک قسمتش هم مثلا عقیدتی بود که طرف هر سوالی می کرد من مثل این آدمای منگ فقظ نگاش می کردم ...... آخه من چه بدونم تعداد مطهرات یا نجسات یا چه بذونم غسلهای واجب چیه ...... من فقط یک غسل بلدم همین ...... نمی خوام بگم آدم نا مسلمونی هستم که غلط کنم این حرفو بزنم که اگه تو زندگیم یک افتخار داشته باشم اینه که از یک پدر مادر مسلمان ایرانی متولد شدم و تا اونجا که می دونم واجبات را هم حالا درست یا غلط انجام دادم اما فکر کنم تو آگهی استخدام نوشته بود لیسانسه برق میخوایم نه طلبه ..... باز هم بی خیال........
3-کوچه ها باریکند و دکونا بسته اس
خونه ها تاریکند وطاقا شکسته اس
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده می برن کوچه کوچه........ بابا بیخیال فرهاد بعضی وقتا فکر میکنم ریشه مشکلات ما بر میگرده به نسل شما اخه نونتون کم بود آبتون کم بود انقلاب کردنتون چی بود تا اونجا که ما شنیدیم شاه به هرکی ظلم کرد هوای زنا و جوونا و دانشجوها و تحصیلکرده ها را که داشت و جالب اینجاس که همین قشر پایه های انقلاب را تشکیل دادند ......... ها؟ چی ؟ دارم زیاد حرف میزنم..........چشم می بخشی یک لحظه جو گرفت منو الانه که لال بشم........ اوم
4- میبینم صورتمو تو آیینه
با لبی خسته می پرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی می خواد
اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمیشه هرچی می بینم
چشمامو یک لحظه رو هم میذارم
به خودم میگم که این صورتکه
می تونم از صورتم برش دارم
می کشم دستم روی صورتم
هرچی باید بدونم دستم میگه
منو توی آیینه نشون میده
میگه این تویی نه هیچکس دیگه
جای پاهای تموم قصه هام
رنگ غربت تو تموم لحظه هام
روبروی صوررتت تا بدونی
حالا چی امروز ازت مونده به جا
آیینه می گه تو همونی که یک روز
میخواستی خورشید با دست بگیری
ولی امروز شاه شب خونه ات شده
غریبی صدات تو قلبت می میری
میشکنم آیینه را تو دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آیینه می شکنه هزار تیکه میشه
اما باز تو هر تیکه اش عکس منه
عکسا با دهن کجی به من میگن
چشم امید ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرق ندارن
چشم امید ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرق ندارن
بوی کهنگی میدن تمومشون
باید این شعر پارسال می نوشتم...... نه همین امسال خوبه

تمام اشعار بالا از آلبوم وحدت مرحوم فرهاد مهراد انتخاب شده..... روحش شاد


#FFFFFF

صفحه اصلي :: آرشيو

This page is powered by Blogger. Isn't yours?